سيد علي اكبر قرشي

309

قاموس قرآن ( فارسي )

است در مجمع آمده : « الفرات اعذب المياه » در اقرب گفته : « العذب . . . الطيّب و - المستساغ من الشراب و الطعام » ملح اجاج مقابل عذب فرات است ، ملح يعنى شور ، اجاج آبى است كه از شورى بتلخى زند ، عذب دو بار در قرآن آمده است : فرقان : 53 - فاطر : 12 . عذاب : عقوبت . شكنجه . طبرسى آن را استمرار الم ، زمخشرى كلّ الم فادح ، راغب ايجاع شديد ، جوهرى عقوبت ، اقرب هر آنچه بر انسان دشوار است و او را از مرادش منع مىكند معنى كرده است * ( « وَلَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ » ) * بقره : 7 . راغب در اصل آن چند قول نقل كرده از جمله گفته‌اند : اصل آن از عذب است عذّبته يعنى گوارائى زندگى را از او بردم مثل مرّضته و قذّرته كه بمعنى مرضش را و قذارتش را از بين بردم است . بقول بعضى اهل لغت تعذيب بمعنى ضرب است و بقولى آن از « ماء عذب » آب آلوده و كدر است ، عذّبته يعنى عيش او را كدر و آلوده كردم . . . به نظر نگارنده : اصل آن بمعنى منع است و عذاب را از آنجهت عذاب گويند كه از راحتى و آسايش منع مىكند و آن را از بين ميبرد در صحاح و قاموس و اقرب الموارد منع را از جملهء معانى عذب شمرده است در نهايه گفته : در حديث على عليه السّلام هست كه در موقع مشايعت عده‌اى از لشكريان خويش فرمود : « اعذبوا عن ذكر النّساء انفسكم فانّ ذلكم يكسّركم عن الغزو » يعنى خود را از يادآورى زنان منع كنيد چون آن شما را از جهاد باز ميدارد . اين كلمه در نهج البلاغه هفتمين كلمه از كلمات نه گانهء غريب آنحضرت كه بعد از حكمت 260 ذكر شده‌اند به صورت ذيل نقل شده كه بلشكريانش فرمود : « اعذبوا عن النّساء ما استطعتم » ، عاذب و عذوب كسى را گويند كه از اكل و شرب امتناع كند . على هذا عذاب مصدر بمعنى فاعل